تبليغاتX
†به نام تنها امید نا امیدان†
‡خاطرات حبابی من‡

سلام آره درست خوندی دیگه خسته شدم

از این دنیای خشن از این دنیای سرد و بی روح

ازآدمایی که فقط به فکر خودشون هستن خسته شدم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ۝ پسره حبابی ۝ | 

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه، بعضی‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو، بعضی‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه.
بعضی‌ها یك عمر زندگی می‌كنند برای رسیدن به زندگی، بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها حمال كتابند، بعضی‌ها بقال كتابند، بعضی‌ها انباردار كتابند، بعضی‌ها كلكسیونر كتابند.
بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان، بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند.
بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند، بعضی‌ها را باید قاب گرفت، بعضی‌ها را باید بایگانی كرد، بعضی‌ها را باید به آب انداخت، بعضی‌ها هزار لایه دارند.
بعضی‌ها ارزششان به حساب بانكی‌شان است، بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفكر جماعت نه، بعضی‌ها را همیشه در بانك‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.
بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند، بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند، بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند، بعضی‌ها برای پول همه كاره می‌شوند.
بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند، بعضی‌ها نان جوانیشان را می خورند، بعضی‌ها نان موی سفیدشان را می خورند، بعضی‌ها نان پدرانشان را می خورند، بعضی‌ها نان خشك و خالی می خورند، بعضی‌ها اصلا نان نمی خورند.
بعضی‌ها با گل ها صحبت می‌كنند، بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند، بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌كنند، بعضی ها صدای ملائك را می‌شنوند، بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.
بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمی‌دهند، بعضی ها در تلاشند كه بی‌تفاوت باشند.
بعضی ها فكر می‌كنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آن هاست، بعضی ها فكر می كنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آن هاست.
بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود می‌دانند. بعضی ها فكر می كنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی. بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌كشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه می‌گیرند. بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمی‌كشند.
بعضی ها یك درجه تند زندگی می‌كنند، بعضی‌ها یك درجه كند. هیچكس بی‌درجه نیست. بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.
بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌كنند. بعضی از آدم ها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ. بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،
بعضی به اندازه كره زمین و بعضی به وسعت كل هستی، بعضی ها به پز می گویند پرستیژ، بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ۝ پسره حبابی ۝ | 

زوجي در انگلستان با لباس و آرايشي شبيه به شرك و پرنسس فيونا امروز به عقد هم درآمدند. آرايش اين زوج 3 ساعت طول كشيده است. اين زوج با همراهي 100 نفر كه آن ها نيز با پوشيدن لباس هاي شخصيت هاي كارتون شرك در جشن اين زوج شركت كردند.

كريستين انگلند 40 ساله با نامزدش كيت گرين 44 ساله ازدواج كردند. كريستين در اين باره مي گويد:" اين ايده ابتدا به ذهن من رسيد زيرا كيت واقعا شبيه شرك بود " و كيت افزود:" چه كسي فكر مي كنه كه بتونه شبيه يك ديو به نظر برسه؟ برايم بسيار عجيب بود ولي واقعاً لذت بخش بود. "

بقیه عکس ها رو می تونید در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ۝ پسره حبابی ۝ | 

یه عالمه داستان کوتاه و زیبا

 نامردی اگه بخونی نظرندی

رو ادامه مطلب کلیک کن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ۝ پسره حبابی ۝ | 

چاک از يک مزرعه‌دار در تکزاس يک الاغ خريد به قيمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحويل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدي برات دارم. الاغه مرد.» چاک جواب داد: «ايرادي نداره. همون پولم رو پس بده.» مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم.» چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.» مزرعه‌دار گفت: «مي‌خواي باهاش چي کار کني؟» چاک گفت: «مي‌خوام باهاش قرعه‌کشي برگزار کنم.» مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه که يه الاغ مرده رو به قرعه‌کشي گذاشت!» چاک گفت: «معلومه که مي‌تونم. حالا ببين. فقط به کسي نمي‌گم که الاغ مرده است.» يک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو ديد و پرسيد: «از اون الاغ مرده چه خبر؟» چاک گفت: «به قرعه‌کشي گذاشتمش. ۵۰۰ تا بليت ۲ دلاري فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم.» مزرعه‌دار پرسيد: «هيچ کس هم شکايتي نکرد؟» چاک گفت: «فقط هموني که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط ۝ پسره حبابی ۝ | 

"تفاوت گفت و گو هاى پدر و مادر (طنز)"

 

رو ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط ۝ پسره حبابی ۝ | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت خواری پی شبنم نمی گردم.

پیوندهای روزانه
دانلود کنید و همراه با منطق خود لذت از زندگی ببرید
راهنمای جامع جستجو سایت ها و وبلاگ ها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/08/01 - 88/08/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/07/01 - 87/07/30
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/09/01 - 85/09/30
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/06/01 - 84/06/31
پیوندها
دهكده زيباي كوه اسطلخ ((ييلاق من))
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
مائده خانوم
صافكاري قلبهاي چپي پذيرفته مي شود از عارف جون خودمه
زيباترين سريال ها و فيلم هاي سينمايي در دنيا
وبلاگ نیلوترین نیلوفر خیلی زیباست
يه نور سبز از كانادا
وبلاگ در مورد بازی من که کم آوردم
موزیک جدید به روز
زوها
ستاره خانوم آمار تمام خواننده ها رو بهت می ده
ملودی یک فینگیلی ناز و دوست داشتنی
يه عالمه شعر از سحر خانوم
تنها
سهاي عزيز
نيلوفر و نازنين و المیرا
D & M
دختري از سرزمين گلها
دوستان جدا نشدني((نيلو ونگار))
اشتباه آخر
تنها ترين تنها
کافه گیلاس سنگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان