![]() |
![]() |
|
| ‡خاطرات حبابی من‡ |
|
زندگی را دریاب ...که زندگی حبابی بیش نیست . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط پسره حبابی |
|
|
اي كسانيكه مأمور دفن من هستيد... هرگاه كه من مُردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند كه جز سياهي در دنيا، چيزي نديدهام چشمانم، چشمانمرا باز بگذاريد تا بداند كه هنوز چشم انتظارم. دهانم، دهانمرا باز بگذاريد تا باور كند كه هنوز، ناگفتنيها دارم. دستانم، دستانمرا باز بگذاريد تا ببينند كه چيزي باخود نخواهم برد. در تابوت را باز بگذاريد تا شايد كه بيايد آنگاه، صليبي از يخ بر سر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد، آب گشته، بر خاکم بگريد شما نگرييد ديگران نگريند هيچكس نماند همه برويد تنها بودم ميخواهم تنها بمانم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط پسره حبابی |
|
|
وقتی من مردم مرا در تابوت سیاهی بگزار تا همه بدانند جوان بودم۰ دستانم را بیرون بگزار تاهمه بدانند کسی را در آغوش نگرفتم۰ چشمانم را باز بزار تا همه بدانند کسی را دیدار نکردم۰ بدنم راحس کنیدتاهمه بدانند گرمای بدنم راکسی حس نکرده۰ لبهایم را باز بگزارید تا همه بدانند لبهایم بروی لبهای کسی نبوده است۰ سر مزارم گوله یخی بگزارید که بجای معشوقم گریه کند۰ و سر قبرم بنویسید ورود ممنوع عشق آمدو گفت بی سواد است۰ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط پسره حبابی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط پسره حبابی |
|
|
آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد. کاش می آمد و از دور تماشا می کرد.
فاصله
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط پسره حبابی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت خواری پی شبنم نمی گردم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
دانلود کنید و همراه با منطق خود لذت از زندگی ببرید راهنمای جامع جستجو سایت ها و وبلاگ ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|